تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب محمدزمان مطلوب طلب
 
سَر ِ از تن جدا كجا رفتی؟ تن ِ تو یک سره اسیر شده!
زود برگرد گردنت تنهاست، بی تو افتاده سربه‌زیـر شده!

گفـته بودند در توانایـی از گدا نـیز دستگیری كن
دستبند طلا برای گدا هدیه كردی و دستگیر شده!

من كمی پیر و عكس من هم پیر، روبرو می شویم تا با هم
حاصلش می شود كه می بینی، مرد ِ آیینه پیر ِ پـیـر شـده!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سر می‌زند جای سری که نداشتند!
با افتخار ِ تاج ِ سری که نداشتند!

بر ما دو بال ِ بسته‌ی پرواز بسته‌اند
لابد به جُرم ِ بال و پَری که نداشتند!

ایـن خـانه بـاز بود وَ هر بار ساکنان
درمانده‌اند پشت ِ دری که نداشتند!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تاریخ را باور نکن، چنـگـیز فردا آمده!
فردا نمی‌آید اگر چنگیز آنـجــا آمـده!

دستان ِ خود را باز کن تا خود صلیب خود شَوی
آغـــوش وا کـن بـچـه‌جـان، بابا مسیحا آمده!

گفتی نمی‌میرم اگـر درمان کـنی ایـن درد را
مرگ ِ تو کاذب بود چون بعد از مداوا آمده!





ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از هر چه بود سهم ِ مـن از تو نبودْ بود!
 سهم من از نبود ِ تو چیزی که بودْ بود!

 بـالا رسیــد اوّل و افـتـاد نــاگهـان
 هر چیز دید چشم ِ تو انگار دودْ بود!

 موسیقی ِ کلام ِ تو هرگز نـمـرده است
 وقتی که مرگ زمزمه کردی سُرود بود!



ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سایه‌ای هست بر سرم که تویی، آخ! من سر نداشتم اصلا!
سایه‌ای هم نداشتم هم من، آخ   هم.... سر نداشتم اصلا!

عقل دیوانه کرده است مرا، سر به صحرا گذاشتن بس نیست
وقت صحرا به سـر گذاشتـن است، عقـل آخـر نــداشتـم اصلا!

می‌کِشم می‌کُشم نمی‌دانم بی تو این فعل را چه کار کنم
کــار مـن را درست کـن آخر جـز تـــو مصدر نـــداشـتـم اصلا!

طرح معراج ریختم از دست، دست‌هایم ادامه‌دار شدند
بـی‌تــو هـر چند تـا به بـالاتر مـی‌پرم پـر نـداشتم اصلا!



ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دریـا ! اگـر دوبـاره تـو را سر کشیده‌اند!
من را ببین که در تو شناور کشیده‌اند!

 این تابلوست پیش تو معلوم نیست باز
 نقـاش‌هـا به سمت کـجا در کشیده‌اند!

 انــگار مُــرده‌ای و رهـایت نـمی‌کــنـنـد
 باور بکن به مرگ تو! خنجر کشیده‌اند!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوباره فاتحه خواندیم مرده زنده شده!
دوباره تیـر تو در قلـب مـن تپنده شده!

دوید سایه به سایه دوباره سایه‌ی من
دوبـاره سوّمی از مــا دوتا برنـده شده!

همیشه طول ِ تو جاری‌ست در رگش جاری‌ست
کـسی کـه در پـی ایـن قـتل مـی‌کـشنـده شده!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خودت از شانه‌هات می ریزد، برف با كوه آب خواهد شد!
برف تبخیر می شود از بس، كـه خود آفتاب خواهـد شد!

هی پی جستجوی زندگی ات، آسمانی نساز روی سرت
گاه از سقف خانه آویزان، گـاه مـرگت طـناب خـواهد شـد! 

تا كجا دور می زنی؟ بنشین، اوّلش آخر است این میدان
اوّلش انقـلاب خواهـد شـد، آخـرش انقـلاب خواهـد شـد!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آبستنی كه نسلِ خدا در برابرش
بالا كم از خدا كه نیاورد آخرش

تا می مكیده است دریده است خویش را
نسلی كه شیر خورده به پستانِ مادرش

جغرافیای خانه به دوش است خانه‌ام
تسخیر می شویم اگر تا سراسرش 



ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حـتّـایِ بی تو رد بشوی از برابرت
حتّا اگر جدا بشـود از تــو دیـگرت!

مـثــل ِ عـبـور از هــمـه ی کـوچــه هــای بـعد
در سایه ی شکسته ی از پُشت ِ سر سرت!

آیینه در برابر خـود ایستاده است
آیینـه ایـستـاده ولــی نـابـرابــرت!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من با نبود آن کارها، اِنکارها کردیم اگر
اِنکارها کردیم اگــر آن کـارها را بیشتر!

تابوت بعد از شانه‌ام، من خالـی ِ مرگـم ولی
پُر می‌شوم از زندگی، پُر می‌شوم از مرده‌تر!

خواب ِِ بَدی را دیده‌ام، تعبیر من را خواب کن!
پُر کــن تمام چــاه را، یـک‌باره از خـوابـم بـپـر!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مانند ِ سمت ِ پـتر بـکـشد آسـمان ِ تـو
این بوسه ریخته است مرا در دهان ِتو!
با هر چه باد بـاد رها کن همیشـه را
بگذار «مست‌باد» شود گیسوان ِ تو!
ما می‌رسیم و باز به جایی نمی‌رسد
راهی که رفته است طی ِ کاروان ِ تـو!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در ایــستـاده آیـــنــــــه‌ی روبــــروتـــرم!
من ایستاده سمت ِ کدامم که بگذرم؟
دائم شکار ِ باز شدن‌های من شده‌ست
من انـتــقـام ِ بال ِ قــفــس از کــبــوتــرم!
هرگز نبوده جای تو خالی کـه پُر شده‌ست
خوابیده است هـای کــسی تــوی بسترم!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :