کوهی از دردم که از دردش کسی آگاه نیست
گوش کن من جـز صدای تو صدایی نیستم

امپراتوری ِ در حـال سقوطی کوچکم
جز صدای گریه ی فرمانروایی نیستم

بنیامین دیلم کتولی




نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درختی مـوریانه خـورده ام امّا چه غـم دارم
که دیگر چشم من در چشم نجاری نمی افتد

هزاران زخم کاری دارم از این دوستان بر دل
اگر عمریست تیغ دشـمنان کـاری نمی افتد

بنیامین دیلم کتولی




نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گـرفتـم عمـر را در شیـشه ی سـاعت نگه دارم
تو را در عکس می شد کاش از حرکت نگه دارم!

تو میـراث هزاران باغ سـرسبزی و مـن باید 
گلی همچون تو را در خانه با دقت نگه دارم

زلـیـخا را بــگو فـهـمیـده ام دیـگر نـمی ارزد
که من این عشق را یک عمر با تهمت نگه دارم


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جز تو در آیینه اش مویی پریشانی نکرد
آنکه رو گـرداند و اظـهار پشیمانی نکرد

نیست قومی را پس از این لایق پیغمبری
هر کـه در پـیش تو اسماعیل قربانی نکرد

آنچه چشمان تو با شعر معاصر می کند
ویس با دیـوان فخرالدین گرگانی نکرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زندگی بعد از تو هر چیزی به دستـم داد، برد!
آه... ایـن دنـیا مـرا هـم عـاقـبت از یـاد برد

بی کلاهی آخرش هم کار خود را خوب کرد
تا بگویـم کیستم دیـدم سـرم را بـاد برد !

دسته ای گل بودم اما حیف، هر بادی رسید
شـاخـی از مـن را بـه تاییـد مبارکبـاد برد


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آنکه حتی از لبت یک بوس با خود می برد
دارد از هندوستان طاووس با خود می برد

می شناسم شیخ مستی را که هر شب گِرد شهر
مـاه را در شـیشه ی فـانـوس بـا خود می برد

بی تو شاه لشکری هستم که پیش از هر نبرد
نقشه اش را زودتر جاسوس با خود می برد...

بنیامین دیلم کتولی




نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هر آنکه روی تو را دیده غرق آه شدست
کـه گـاه بیـن تـو با ماه اشتباه شدست

ز حال و روز منه خسته خوب باخبر است
هـر آنکسی کـه گـرفتار یک نگاه شدست

بـه غیـر زهر چـه نوشیـده است سـربازی
که عاشق یکی از همسران شاه شدست ؟!


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از چه رو بیهوده می کوشی بیایی نیستم
دلبـری دارم بــه فکـر دلـربـایـی نیستم

کوهی از دردم که از دردش کسی آگاه نیست
گـوش کن من جز صدای ِ تو صدایی نیستم

ای که گیسو می گشایی تا دلی صاحب شوی
مـن بـه دنـبال چنیـن کشورگـشایی نیستم


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


همیشه عشق گریزان و مرگ پشت در است
همیشه عـمر هـمان آشنـای در سـفر است

تو پیرتر شده ای این که عیب نیست عزیز
شراب کهنه که گیـرایـی اش زیـادتر است

مگـر نه آنـکه عـزیـز است در برابر شاه
هر آنکه صاحب فرزند وارثی پسر است


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درون آینـه اش هیـچ غیـر آه ندارد
هر آنکه قدر رفیقان خود نگاه ندارد

بگو رفیق که جز ما در این زمانه دگر کیست
که خود به شعبـده خـرگوش در کـلاه ندارد

زبان ما همه عشق است و هرچه هست همین است
کـه هـرچـه غیـر مـن و تـوست تـکـیـه گـاه ندارد


ادامه مطلب


نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :