تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب الهه سروش نیا
 
در نهایت همه چیز از بیرون یک نمایش است. امّا درون کجاست؟ به محض خروج از بازی می‌شد نظاره‌گر بود و همه چیز را به مثابه تماشاچی دنبال کرد امّا به محض ورود نمایشی در کار نبود. آیا به جز این است که تنها راه رستگاری در بازیگر بودن است؟ بازیگری که از فرط شور و شیدایی لب‌هایش کرخت شده باشند؟ و آن خطابه‌های آتشین چگونه صدایی دو گانه پیدا می کردند در جایی که پژواک معنایی نداشت؟ و اراده؛ مسلمن ما جایگاه این یگانه اصل هستی را نادیده نخاهیم گرفت؛ که در هر چیز اراده‌ای هست؛ حتی در مستی؟ 
نمایش چیست اگر دیوانگی نباشد؟ آیا نظاره‌گری دیوانگان لذتی غیر از تماشاگری به آدم می‌دهد؟ ادامه دادن نمایش به شکلی وقاحت‌بار چه چیزی جز دیوانگی است؟ چه کسی جز یک دیوانه می‌تواند این‌قدر مصر باشد بر ادامه‌ی نمایشی که ترتیب داده؟ و گریه؛ گریه نهایتن چیست جز نشانی بر پایان تخیّل و بازگشت به فرهنگ. گریه و نوحه سر دادن تنها از آن بازماندگان است. دیوانگی‌تان بیشتر مسحورم می‌کرد اگر حتی بیرون ایستاده بودم و کشف آشکارگی نمایش عذابم می‌داد. نمایشی که بی‌محابا درگیرش بودم و چیزی جز زندگی‌ام نبود؛ در آن شب پایان دنیا؛ با آن نظاره‌گر سمج.

الهه سروش نیا




نوع مطلب : الهه سروش نیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 صدای پس مانده از واقعه با تمام تقلایی که در آن موج می‌زد نمی‌توانست خود را با تصویر منتشر شده‌ی آن منطبق کند. بلندتر از چیزی بود که به قاعده‌ی تصویر باشد و تصویر آرامِ لرزانِ لحظه‌ی پیشین را خشن می‌کرد. آن فاصله‌ی فیکس شده بین دو نقطه‌ی شروع کننده‌ی چشم‌انداز، چشم‌انداز را دالانی کرده بود برای مردّد ماندن و روبروی آن تا ابد ایستادن. به من بگو کدام بار پا بر سنگی گذاشته بودی و سرت را در معرض قل خوردن می‌دانستی؟ حالا که تا شعاع دو سه متری‌ام حتی کمی بیشترش خالی‌ست و دیگر چیزی فضا را برای من محدود نمی‌کند که مثلا یاد این بیفتم که شبی میخ روی دیوار چنان تقدیسی شده بود برای امکان اندکش در تکیه‌گاه مناسبی برای یک دار بودن و شادی بی‌وقفه‌مان از کشف این جغرافیای نامعلوم یا صدای باقی مانده از ماهیگیرانی که روی تصویر ما جا مانده بود و صدای مربوط به تصویر را مخدوش می‌کرد، حتی نمی‌دانستیم کجا بودیم. فقط می‌دانستیم از بودن در آن افق گسترده وقتی که حتما چشمانی از پشت ما را می‌دیدند، حالتی روحانی بهمان دست داده بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : الهه سروش نیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :