تنهایی می‌وزد
دکمه دکمه می‌افتد پالتوی پیرم
وضع ِ نخ‌نخی‌اش
شبیه ِ دریدگی ِ تنم
او که در باد و
تنم در هوهوی گرگ‌ها
به که تکیه؟ به که تکیه؟
چوب لباسی مُرده
تَن ِ نرده‌ها سخت کوفته
و پوسیده طناب و من
می‌کشم هر روز حال مردگی
که هنوز تنهایی...
اکران ِ من و پالتو، در هوهوهاست!!

الهام سلطانی





نوع مطلب : الهام سلطانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :