تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب میثم اسفندیار
 
سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
بیچاره خورشید که هر بار از آن طرف دنیا می‌دود به
این بـهانـه کـه خیمه شب بازی ِ ماه را ببیند به
این بهانه که با آن همه گرما کمی سرگرم شود
بیچاره خورشید... دلم به حالش می‌سوزد
امـروز از نـاهید بلیط گرفته بود
امشب ماه گرفت
فردا خورشید خسته‌تر از آن است تا بدون بهانه طلوع کند

میثم اسفندیار




نوع مطلب : میثم اسفندیار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خنده‌دار است همین که تو نیستی و من زنده‌ام
به محض نبودنت همه چیز آلت قتل است
باور نمی‌کنی همین که می‌خندم در یک لحظه همه چیز
حتا خنده
دار می‌شود؟

میثم اسفندیار




نوع مطلب : میثم اسفندیار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بند بند کفش‌هایم را حفظم
آنقدر که گره زدم آنقدر که بند بند انگشتم زخم شد
دوپا کم است برای رسیدن به تو کاش هزار پا داشتم 
فقط نمی‌دانم هزارپا که عاشق می‌شود هزارپا که شاعر می‌شود
آخرین بندِ آخرین پایش را چطور می‌بندد؟

میثم اسفندیار




نوع مطلب : میثم اسفندیار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :