روز های نانجیب سر به زیر
روز های رو سیاه پر غروب
دستتان به من نمی رسد
من شماره تان نمی کنم
شاید از خلال این شماره ها 


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از بـی واژه گی
دهانم گندیده
جهانم گندیده از بی بوی کلامی
صبح
کالیگولای شریفی
_که نمی شود که نباشم_ 



ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چشمش انار، چشمکِ مستـانه اش انار
روحش سپید، کـارگر ِ خـانـه اش سـپـیـد

او شــعر بــود کـــه از هـیـــچ می ســـرود
او خـــوب بـــود کـــه از خـــواب می پــرید

یـک اتـفـاق، لـشــکــــری از رد پــــاش را
در کوچه هایِ صامتِ فریاد می کــشـیــد




ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چکید معجزه از لای پنجه های خدا
رسید وسوسه تا فصل آخر ایجاز
کسی شبیه تو... از پنجره نفس می ریخت
کسی شبیه خدا... با ولع، تماشا، راز
خـــدای عــاشق ما نقطه چین نمی دانست
تو را کشید لـَوَند و زنانه و طناز


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می رسی
در ابتدای حنجره ام لانه می کنی
چشمت کلاغ ندارد
مبارکی!

قل می زنم بودنم را..
سـرفـه کـه می گـیرانم


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 دی 1392 :: توسط: صابر خطیری ::
شاید من
همان جفتم بودم
که اشتباهی
جای من
انداختیش جلوی سگ ها؛ 
مامان!

شاید من
تکه گوشتی ست


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ماءالشعیر، تلخی ِ دندان گرفت و رفت
پایین رسید، زردی تنبان گرفت و رفت
آمـد کــه شــعر بـگــوید، شــراب ریـخـت!
در او تنید، رعشه‌ی وجدان گرفت و رفت
یک لحــظه بــود، ایــن که بــماند، کــه بگذرد
عشقی وزید، لحظه شتابان... گرفت و رفت


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک شب در امتداد ِ نبودن "شدن" شدم
یک شـب که لال بـودم و فـــریادزن، شدم
پاسپــــار تویی برای ت و "نقاشی مدرن"!
من، چرم خالصی که تو... وارونه تن شدم
کرمی که روی صندلیم تـار می‌تـنیـد
یک اشتباه ِ باکره بودم که من شدم


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سهـواً صدای فــاصله‌ها را شغال خورد
افسوس‌ها چنان به خــط انتقال خورد
که "پرسه" جا زد و... نفسش هی شماره ریخت
نقشه مچـــــاله شد... گــذرش تــــا شمال خورد
تندیس فاجعه سر هر کوچه سبز شد
یک عابر ِخـل از هیجان پـرتـغـال خورد


ادامه مطلب


نوع مطلب : الهام رحیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :