شنبه 3 آبان 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
گفته بودم :
اگر ناف ِ ابـر را بِـزنی
جز تن ِ منقبض ِ زمخت ِ ریشه هایی سرخ
چیزی
بام ِ خانه را تَر نمی کند

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


لبخند ما
off می خورد روی بیلبورد ها 
سی درصد
بین لب های ما فاصله بود 
وگر نه تورم
سوراخ های سبد


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دهانم آسمان
نام ات 
پرنده ای که میان کلمات می پرد
و هر روز بوسه ای را
در امتداد کراواتی می چیند
که یکی از بال های مرغ دریایی است
و در بال دیگر


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مرگ هر شخص مثل سرانگشت آن فرد منحصر به فرد و متعلق به خود ِ اوست، در این میان تو هم... تک و بی همتایی، کاش جایی بین سرانگشت من، وقتی تو را به حواس پنج گانه ام نشان می دهم و مرگی که متعلق به خود من است و هنوز نیامده، پیدایت شود.

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


و فکر کن
به روزی که تخت به غیر تخت تبدیل شود
دو پرنده روی آشیانه ای از فنر
زن چیزی به جز زن
مرد چیزی به جز مرد
و تن، سکوت را کشف کرده باشد


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


غزال
نام لیلی بود
پیش از این که گوشت شکار شود 
غزال
نام لیلی بود 
پیش از این که جنون تفنگ از سرانگشتِ تو
در بدن ِ گلوله پخش شود
غزال نام ِ لیلی است 
نام لیلی

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دقیقا وقتی به سمت مردی می روم حس می کنم به سمت ِ تو می آیم، فرقی ندارد آدم خیلی مشهوری باشد یا یک میلیونر یا حتی یک کارگر، زمانی که نگاهشان می کنم، جدای از کت و شلوار و تمام لوازم و متعلقاتشان که مارک است یا جدای از پیراهنی که در تنشان زار می زند با کفش هایی که از پشت تا خورده اند و خاکی اند، یاد گرفته ام که به یاد داشته باشم در این پارچه ها یک انسان زندگی می کند، فقط چون تو وجود خارجی نداری این همه وسعت پیدا کرده ای، آره امکانش هم بوده وقتی در هواپیمای شخصی نشسته ام و مرد روبرویم به من خیره شده و مرا تماشا می کند در حالی که من از پنجره ی کوچک هواپیما به ابرهای پُشته ای نگاه می کنم و می دانم کتاب های علوم راهنمایی عکس این ابرها را گذاشته و نوشته " ابر پُشته ای، نشانه ی هوای خوب " و فکر می کنم به محض رسیدن، مردی که وجود خارجی ندارد منتظر است مرا به آغوش بکشد، بر می گردم به چشم های مرد نگاه می کنم و با یک لبخند کوچک جواب آن همه تماشا را می دهم و فکر تو را که با ابرهای پُشته ای قاطی شده به چشم های عسلی مرد ِ روبرو انتقال می دهم و دست ام را دراز می کنم و دست ات را می گیرم.

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
با تب ِ زردی
تاتاب
تاتاب
قلب ات را پاشویه کنی
که سینه ات 
جاده ی کندوان ِ پاییز شده


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نه!
نمی توانم نیاز مبرم درختی باشم به آتش
که خواب دیده 
ققنوس می شود

آسا قربانی





نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
تاول ها
بسامد ِ آوایی نام ات را
در شکم وال ها کاشته اند
اقیانوس
دهان نوزادی شده که در بادکنک های بذاقی
حروف نام ات را 
به خشکی یاد می دهد.

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تو فکر می کنی بخیه زدن ِ دو سطح شکافته ی شده ی پوست یا مرهم گذاشتن بر زخم ِ هر جایی از وجود آدمی دردی را دوا می کند ؟ نه عزیزم! نه نازنین! برای بخیه زدن، سوزن در کمترین فاصله از دو طرف ِ شکافته شده باید فرو برود در پوست، یعنی هر اپسیلون به اپسیلون، سوزن دو سوراخ کوچک به موازات هم روی پوست شکافته شده ات می زند، یعنی پوست شکافته شده ات دچار حفره های کوچکتری می شود برای بهبودی، یعنی زخم و درد های کوچکتر برای بهبودی درد بزرگتر و همیشه رد بخیه می ماند حتی اگر لیزر کنی
و هرگز فراموش اش نمی کنی که این جای وجودت شکافی داشته برای وارد شدن ِ مرگ به تو و مرگ چه درهای بسیاری که برای ورود ندارد و چه خاطراتی که با ما برای ما نمی سازد.

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


باید حواسم رو جمع کنم، در حالی که زیر دوش آب گرم بودم و دمپایی های سوراخ دار حمام را از پاهایم در آورده بودم تا جریان آب گرم فرو رفتگی لبه های کفش نویی را که قرار بوده جا باز کند و هنوز نکرده را تسکین بدهد، به ترازوی دیجیتال اون مرد چمپاتمه زده کنار هتل دور میدان فکر می کردم، ایستاده بودیم و حیران که برای ناهار کجا برویم ، من که می دانستم وزن ام چقدر است. 
: تو از من سنگین تری 
-: نه من 58 کیلو بیشتر نیستم، تازه چند روزی می شه که لاغر تر هم شدم 
: من می گم تو از اینی که می گی، چاق تری!
-: یک کاری نکن وزنه بردارم بیارم، خودم رو جلوی چشم هات وزن کنم ها!
اوناهاش، اون جا نوشته کباب کوبیده، بعد بدون معطلی نسبت به این که کجای شهر و منطقه قرار داریم، آخر وقتی گرسنه باشی جغرافیا حرف مسخره ای می شود، حتی می توانی به وجود یک ساندویچ فروشی خیلی سطح پایین هم امید داشته باشی و این که اطراف اون محل هم زمین صافی یا جایی برای نشستن و خوردن پیدا کنی که خودش می شود یکی از بهترین تفریح گاه های شهر، رفتیم سمت همان غذاخوریهمان جا که ایستاده بودیم و دور خودمان می چرخیدیم که تابلویی، چیزی پیدا کنیم که نشانی از غذاخوری یا رستورانی باشد یک مرتبه خسته از آن همه گردن کج کردن و ردیف تابلوهای مغازه ها را نگاه کردن، سرم را پایین آوردم و دیدم نشسته، سمت چپ اش هم یک ترازو گذاشته بود، صفحه ی دیجیتالی کوچکی هم داشت که در انعکاس نور، مات تر شده بود، پیراهن اش آبی کم رنگ بود،


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 31 مرداد 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
دخترانی که
ماه ِ نیمه می زایند
برای گرگ
شرابه هایی از خون
رگ می زنند
وگرنه
کدام زن
به آفتاب
برای زیبایی اش نیاز ندارد

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :