ماجرا را مردی شروع كرد كه روی تخته سنگی انگشت شصتش را توی مشتش فشار داد و محكم بیرون كشید تا شعله‌ور شود و زیر سیگارش بگیرد. با پك‌های عمیق به آواز نهنگ‌هایی در هاوایی گوش می‌داد كه دنبال ساحلی مناسب برای خودكشی می‌چرخیدند. با سیگار نصفه و نیمه تخمه‌های نشكسته‌اش را توی سینما رها كرد. تا چشمش به روشنی عادت كند نهنگ‌هایی را توی خیابان می‌دید كه بوق می زنند.
«چشمی را روی چشمم می‌گذارم و به دنبال زاویه‌ای مناسب دور عنكبوت آویزان از سقف می‌چرخم. سو‍‍ژه كوچك‌تر از حد معمول است بالعكس نهنگ‌ها؛ اندازه‌ی یك ذغال از موهای بالای گوشش سوخته بود. بالای سرش تاس و چیزی از موهایش به یاد نمی‌آورد مگر در عكس شش در چهاری كه پدرش با پس گردنی برده بود عكاس‌خانه و انداخته بود برای كلاس اول؛ همان روزها كه چشم‌های لیلا معصوم بود و موهای نبسته شانه‌هایش را پر می‌كرد. عكسش گوشه‌ی قاب عكس رضا قلدر بود و به چشم‌هاش خیره شده بود. با سوراخ دماغش ور می‌رفت، قندش را می‌جوید و به من بی‌اهمیت بود. انگار دوست داشت زودتر عكس‌هایم را بگیرم و بروم. بی خیال عنكوبت چند عكس دیگر انداختم؛ از حوض، كاشی‌ها، قلك‌های سوراخ، مرغ عشق‌ها و نهنگ بی‌قرار»


ادامه مطلب


نوع مطلب : سجاد عیدی زاده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :