رنــگـی رقـیق از لـب تـــو تــوی قـوری‌ است
فنجان از استخوان و تو دستت بلوری است

فن‍‍/جان به لـب رسیـده و نـزدیـک مـی‌‍شود
هر چند که به نسبت من جای دوری است

تو چـای مـی‌خـوری و همه کـیف می‌کنند
باید ببینی‌اش که بفهمی چه‌جوری است

فـنـجـان بـه رقـص آمده، قـندان بـه قـهقهه
سینی به ساز آمده، در میز شوری است


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمد شعبانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شب پلاستیکی با ستاره‌ی چُدنی
عقاید «کافی» توی ضبط‌صوت ِسونی
عدد شدن توی کارت اعتباری خود
نظام بی‌طبقه در تنفس کوپنی
رژیم‌های قوی‌تر جواب خواهد داد
جهان ِ فشرده شده لای چسب‌های گِنی
به قلب خود گفتم عاشق کسی بشود
که بر سرم آمد مشت شوهران ِ زنی!



ادامه مطلب


نوع مطلب : محمد شعبانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :