در رنگ های مختلفی که در باد پراکنده اند 
یک جور قرمز چند لایه است 
که لب های زمین را به خوابیدن ِ جوان هایی خندان 
پیوند می دهد 
ترکش های داغ ِ فراموشی 
هی سعی می کنند افق های مختلف ِ دوری را فتح کنند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حسی که لای چند حس ِ دیگر 
به گریه می افتد 
لابد کسی نشسته کنار ِ تنهایی 
از لا به لای بوسه ، طبیعت ِ خود را بیرون کشیده 
وگرنه 
بعد از جنازه های زیادی پروانه 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یه نفر که متن ِ بارون و بلد بود 
اومد و دل ِ ستاره ها رو گم کرد 
یه نفر که جنس ِ خنده هاش نمی سوخت 
لحن ِ گرم ِ این ترانه ها رو گم کرد 

یه نفر که بعد از اون کسی نخندید 
سرگذاشت رو شونه های بی پناهی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک بار از آینه پرسیدم 
زنی که در قلبت قایم کرده ای 
چرا شبیه من است ؟
فقط به چشم هایم چشم دوخت 
و زنان ِ زیادی را که در قلبم و در بدنم زندگی می کردند 
بیدار کرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخت است 
سخت است 
دریا بیاید و در موج هایش سموم ِ تنهایی 
رگ های اسم آدم را بجود 
آدم باید بنشیند روی سنگی خیس 
سیگارش را روشن کند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از جنگ گاهی 
افتخار ِ تنها ماندن باقی می ماند 
که یک عکس ِ کوچک ِ خونی 
تنها چیز ِ روی تاقچه باشد 
که بوی بیرون زدن ِ گوشه های ابر 
از قاب ِ چوبی ی دلگیرش را دارد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من با کلاغ های زیادی رقصیده ام در باغ 
بعد از آن رقص ها تکیه داده ام ، بار ها ، به دیواری یا درختی 
اعدام ِ آن کلاغ ها را 
یا خنده های غم زده شان را 
در مرگ ِ هم قطارانشان 
تماشا کرده ام 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هوای گریه چه استبدادی دارد 
در محیط ِ اتاق !
پرنــده هایش مُرده 
ستـاره هایش سرد 
روی برگ های فــَرشش 
به جای کبوتر 
صدای گیج ِ  فلز


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    ...   5   6   7   8   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :