حس کنی از اتاقت چیزی بیرون است 
سرو صدای سر زنده ی خیابان 
ترمزهایی که خبر از رد شدن یا رد نشدن گربه های بازیگوش از عرض خیابان دارند 
صدای تلفن 
که آن طرفش یکی با اشتیاق اشتباه گرفته است 
فقط تو باشی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بیا بـُـکشمت 
در کلماتی که مرتبا از ذهن ِ آب سر می روند 
و سطح ِ خیابان را 
قرمز می کنند 
بیا در انعکاس عکس ِ خودم در ویترین ها 
آن قدر مرگ تو را تمرین کنم 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


همیشه اسلحه ای دم ِ دستت هست 
به چیزی که فکر می کنی « حبیب » نیست / اما هرگز چیزی جز « حبیب » نبوده 
شلیک کنی 
همیشه دندانه هایی برای فشار دادن ِ این چشم ها هست 
همیشه حس ِ واقعی ی این که 
وقتی پیغامت را می فرستی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشسته بودم کنار گلسنگ های سرخ 
سیبی که مادرم داده بود را 
با ماهی های خسته از کامکاری قسمت می کردم 
آنها به هم می گفتند : 
« بیایید از « حبیب » چیزی جز سیب بخواهیم 
تا دست های خالی اش را نشانمان دهد » 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می توان به چاقویی که در جیب ها خواب ِ گلو می بیند 
یاد داد 
وقتی فرو می رود 
لبخندی مهربان بزند 
جوری که تو به دروغ یاد دادی
در حال ِ بریدن ِ گلوی عاشق هایی که نام ِ تو را روی شال گردن هاشان نوشته اند 
مهربان باشد


حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 آبان 1392 :: توسط: صابر خطیری ::
نگفتن 
نه آن چنان که حروف در نقطه ی انهدامشان باشند 
فقط نگفتن 
نگاه کردن در چشم هایی که بین ِ حوصله های سوخته در سرنوشت 
نشسته باشند 
یا به آن تداخل ِ محتوم 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در این که حرف های تو از نای یک کلاغ بر می خیزد 
هیچ چیز عجیبی اتفاق نمی افتد 
و این که چند سطر ِ دیگر 
این شعر 
آشیانه ی سیمرغی ست که تخم هایش را موشی خورده 
در این هم هیچ اتفاقی عجیبی نمی افتد که پوسته ی تنهایی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از افتادن بر گستره و 
چیزی که سطح ندارد 
لبخند البته مرغ ِ ماهی خواری ست 
به شکار ِ لب هایی می رود 
که به جرم های متعددی بریده شده اند و در قاب ها می پوسند 
بنا بر این بوسه ها پیش از آن که به دنیا بیایند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بنشینند 
این جنازه
که بچه بین ِ لبانش بیشتر گریه می ریزد روی خاک 
البته دوست داشتن
چیزی ست که می رود 
همراه ِ گنجشک هایی که اتفاق می افتد زنده مانده باشند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گنجشکی لب ِ پنجره نشست و 
گفت : « « حبیب » 
شنیده ام گریه های تو گل های فرش را تنها نمی گذارند 
من هم می خواهم یکی از گل های فرش باشم »
می خواستم چیزی بگویم 
مثلا بگویم :


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی از رودخانه چیزی جز خاکسترش نمانـَد 
که در هوا پخش است 
و حس کنی تنهایی 
یا یکی از ستاره ها هستی که لــَـق شده است 
در پشیمانی ی لبخندت 
حتا وقتی درخت های دنیا 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


باید به مرگ بگویم 
از راه ِ چشم هایم وارد شود
گوش هایم پر از دروغ های طبیعی ست

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


باید نشست کنار ِ نقشه ی خشکیده ی دریاچه 
با چشم های منفجر شده از حیرت ِ چنین روزی 
هی گریه کرد 
اما به قصد ِ این که دریاچه 
دوباره روز های معرکه ی فلامینگو ها را بر گرداند 
اما به قصد ِ این که 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :