هنوز انگار راهی مونده از عشق
از آغازِ شبِ خاموش تا تو 
هنوز معلوم نیست از قصه‌هامون 
کدوم آغوشه هم‌آغوش با تو 

نفس از بس گرفتارِ تو بوده 
دلش می‌خواد که حزن‌آلود باشه 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از این که دل به داغِ حبیبان گذاشتیم
چیزی به جز « حبیب » برایم نمانده است 
یعنی مقایسه‌ام کن 
یعنی به شکل‌های مادر و 
بعدا که عشق بیاید 
طرحی که می‌زنیم و صدایی که می‌زند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از پشتِ سر خطوط
دریا که التهابِ عبث دارد 
من درد می‌کشم و از یاد می‌روم 
وقتی برای شادی‌ی روحِ شما
انگشت‌هایم مار می‌شوند و 
بدنم مار می‌شود 
اما شما
خیال می‌کنید که می‌رقصم 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حتما دلم گرفته که تابستان
از نقطه‌ی شروعش
ذهنِ شکستنِ دایره را می‌خواهد با خود بیاورد 
من صبر کرده‌ام یک عمر
مادر بیاید از سیب‌های نقره‌ای باغچه
ذهنی بیاورد بیرون


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تو در غزه
سرت را روی زانوهای مادرت بگذار
چشم‌هایت را ببند
آرام بمیر
من در گرگان
دنبالِ زانوهای مادرم می‌گردم

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من به آخرین تاریکی گفتم: اگر می‌خواهی برگرد
با دلهره‌ای که از تو می‌گیرم کنار می‌آیم 
با این که می‌خورم به دیوار
یا پایم به سیمِ پنکه گیر می‌کند و می‌خورم زمین
حتا با ابرِ کوچکی که از جمجه‌های کشته شدگانِ جنگ‌های قدیمی درست شده
و از فرصت استفاده می‌کند و به اتاقم می‌آید


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اگر به دست‌هایت اعتماد کردم
برای ایـن بـود کـه شـکـــلِ چاقو، شبیه بوسیدن بود
برای همین، همین گلی را که چاه بود بیرون آوردم
و از شباهتش به زیبایی‌ برای تو آزادی ساختم
با این که تو در دلت
رشته‌های تنهایی مرا از تابیدن مویرگ‌هایت به هم می‌بافتی


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دلم مسافتِ دلگیرِ تنهایی می‌خواست
نه این که جنگلی دور و برم باشد
با سکوتِ دلهره آورش 
فقط نشسته باشم توی تاکسی
هی بروم
در حالی که رادیو از اوضاعِ نا به سامانِ عشق در این سرزمین حرف می‌زند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به پرنده گفتند سایه‌ای برای خودت انتخاب کن
انگار میانِ مه و تنهایی ولش کرده باشند
و از شکستنِ آهنگ‌هایش
دلش را فشار داده باشند که بترکد
بعد خواستند تصویرِ سمت‌های گم شده در تابستانِ پیش‌ِرو را نشانش بدهند
که زیاد دلش را به مفهوم‌هایی مثلِ بعد و بعدتر خوش نکند


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می‌توان به شکلِ کشتنِ یک فیل اعتقاد نداشت
مثلا در شهری که تفنگ‌هایش آن‌قدر قوی نیستند که جمجمه‌اش را بترکانند
می‌شود در ظرفی آب که خیلی بزرگ است غرقش کرد
اگر آن ظرفِ خیلی بزرگ هم نبود
می‌شود طنابی پیدا کرد که به اندازه‌ی کافی تحملِ یک فیل را داشته باشد
و منظره‌ای را درست کرد که معمولا آدم‌ها توقف کنند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مهی وحشی وجود دارد 
پـیـش می‌رود در صبح 
وَ رَدّی از خودش به جا می‌گذارد 
که نه خیس است، نه گمراه می‌کند 
گاهی از چشم ِ مارمولک‌ها بلند می‌شود 
گاهی از نفس کشیدنِ یک برگ / درست یک ثانیه قبل از افتادنش، در باد


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مردانی در شهر هستند 
که وزنِ قلبشان 
در مشت‌هایشان می‌ترکد 
ساکت یک گوشه می‌ایستند 
با پوزخندی از سر ِ تنهایی 
چشم‌هاشان را می‌دوزند به سایه‌هایی خالی 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از چشم شروع کنم
این در به دری
کـه حوصله‌ی دیـدن می‌میـرد 
باعثِ تمام ِ چشم‌های دیگر 
مگر به گشودگی 
که دهان‌ها تمام, حرفِ تو را بزنند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :