پیش از آن که گلی در دنیا بروید
یا گنجشکی از شاخه‌ی درخت بپرد
پیش از اولین موجی که دریـا را از ساحل جدا کرد
و پیش از اولین غروبی که در آن یک مرد به یک زن بگوید دلم تنگ شده
من مادرم را دوست داشتم 
فرقی برای تو نمی‌کند
می دانم 
این‌ها را برای آن کسی می‌نویسم 
که پیش از آن که اولین ستاره‌ی دنیا 
عاشق ِ اولین زن ِ دنیا شده باشد
مادرش را دوست داشته


حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ما ازسیاهی‌ی شب استفاده می‌کنیم
کنار ِ دریاچه
قلاب‌هامان را می کشیم به افکار ِ آب 
تا صدای ماهی‌ها را در لابه لای صداهای دیگر پیدا کنیم 
در واقع قصد ِ ما فرو فرستادن ِ مرگ، از سطحِ آب، به خواب ِ ماهی‌هاست 
و آن قدر در این کار صبر و حوصله به خرج می‌دهیم 
که مرگ خوابش می‌برد
و ما که نه آب ِ دریاچه آشامیدنی‌ست 
نه تکه‌ای نان برای چیزی جز ماهی‌ها با خودمان آورده‌ایم 
به عمق‌های بی‌ناحیه خیره می‌شویم


حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می پرسم: آیا به جای ابر
می‌شود در شعرها نوشت « حبیب » 
مادرم گنجشکی را به شکلِ ماهی در می‌آورد
و در دریاچه رها می‌کند 
می‌گوید: « حبیب » این ماهی را بگیر
به شکل ِ گنجشک به آسمان بر گردان
من قلابم را برمی‌دارم و تا صبح لب ِ دریاچه می‌نشیم
ماهی‌های زیادی را می‌گیرم


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زمین ِ زخمی
و آخرین دل‌ها
اگر باور نمی کنید سری به شناس‌نامه‌ام بزنید
« سید حبیبِ موسوی بی‌بالانی »
تنها
نشسته رو به شما
که گریه‌اش را با لبخندی از سرِ ترس عوض کند 
بعضی از شما که صمیمی‌ترید 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشسته بودم در شکستنِ چند شاخه از جنگل
کنارِ چای و 
کنارِ طعمی که تنهایی می‌دهد
خیره می‌شدم به حرکتِ بخارها 
فکر می‌کردم
وقتی باران بگیرد
و من از دستِ درخت‌ها نجات پیدا نکرده باشم
حتما کسی برای من دعا خواهد خواند


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به شکلی از خنده خواهی مُرد
که باغ‌های زیتون
به تو حسادت کنند 
به شــکلی از اجــابتِ حرف
که کبوتران با خود می‌آورند
و در مسیر ِ نشستن بر ابرها خواهی نشست
با آن چشم‌های بسته‌ی روشن


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فرزندانِ این باغ را می‌سپارم گاهی به دستِ سیگار
می‌نشینم رو به آسمان
و فکر می‌کنم اگر باران ببارد مادرم می‌فهمد « حبیب » لای انگشت‌هایش سیگار دارد
بعد اتفاقِ عجیبی می‌افتد
انگار مه از کرانه‌های دلتنگی بلند شده باشد
اطرافم متحیر می‌نشینند در تراکمِ اطرافم


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درخت البته از آن جهت که نامش را می‌گذاریم تنهایی
برگستره‌ای که اجابتِ اسم‌های دیگر را می‌تواند بفهمد
تنهاست
نوبتِ آتشفشان‌ها شاید نرسیده باشد
یا نوبتِ کیف‌دستی‌ی تو 
که گاهی سیبی خسته از دلش بیرون می‌آمد
در حالی که لبخندِ تو مثلِ مسلسلی هی آینده را به تنهایی سوق می‌داد


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی من مُردم
استخوانِ قلبم را در میدانی از شهر بکارید
و نامِ آن میدان را بگذارید
دلتنگی

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشسته بودم در شکستنِ چند شاخه از جنگل
کنارِ چای و 
کنارِ طعمی که تنهایی می‌دهد
خیره می‌شدم به حرکتِ بخارها 
فکر می‌کردم
وقتی باران بگیرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شرحِ شناسنامه‌ی هر مرد
این احتمال را دارد 
که در برابرِ تاریخِ ثبت کردنِ اندوه به‌ایستد 
وقتی که خسته شده از تماشای کرانه‌های شکستن
و باد، خنکی‌ی ابرها را؛ دیگر نمی‌آورد پایین 
این احتمال هست که هر مرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تنها یک گلوله‌ی کوچک برای خواب دیدنِ تو کافی بود 
تنها یک پرنده‌ی باد آورده
که با باد بر نمی‌گردد 
می‌نشیند روی حواشی‌ی این ابر
که از انفجارِ دوست داشتنت برگشته 
در کوچه‌های فروریخته‌ی باریک پرسه می‌زند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نـــــــــــــه
نمی‌توانم با کلمه
این همه خواب را از چشم‌های تو دور کنم
فقط می‌نشینم رو به روی مونیتور
به خوابِ تو حسرت می‌برم 
و سنگینی‌ی شعر را می‌گذارم برای بعد

حبیب موسوی بی بالانی
برای بچه های غزه




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :