پنجشنبه 12 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
دختری که دائم گریه می‌کند و گریه‌اش قطع نمی‌شود، که نمی‌شود، مگر مادری برایش مانده که دست به موهای خاکی‌اش بکشد، یا پدری که از حوادث بعد این زلزله بگوید؟
او اینجا، تنهاست؛ در تاریکی برهوتی که پـُر از خانه‌های خشتی بود که از دور، اینجا، فقط سوسوی آتش کوچکی معلوم بود که معلوم نبود. دختر قصد ترک ویرانه‌های خانه‌اش را داشت، یا داشت سرش را به ستون‌های خانه می‌کشید، که، شاید، یا، ناگهان، صدای یکی از عزیزانش به گوش برسد یا بخورد یا بشنود.
گریه می‌کند، قصد کوتاه آمدن هم ندارد، که ندارد، مگر می‌توان دختری را از نعش مادری جدا کرد که تازه از زیر آوار بیرون آمده، تازه این یکی‌ست. پدر دارد، خواهر دارد، برادر دارد، مادرهم که داشت. کو؟ آنجا!
دختر کوچک است. کوچکی خودش سخت، سخت گریه می‌کند. نمی‌فهمد. گریه می‌کند؛ گریه گریه گریه
مأمور امداد جلو آمد.
دخترجان گریه نکن درست می‌شه. 
دختر هم گریه نکرد درست نشد نشد نشد نشد.

مجید كلاته عربی





نوع مطلب : مجید كلاته عربی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :