تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب حسن خواجه [پیچک]
 
بچه ای که دست خط رفته - 
-تویِ زندگی افتاده - کوره ات می کند 
افتضاحی به بار میاورد 
که آغوش ات بوی لجن می گیرد انتهای تخت 
هر چیز که توی مغزت بیاید -بسُری کاغذی بشود مرد 
فشارت آب نمک بیاورد - روی این صفحه و آن یکی بدتر 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گوشه ی شب را بگیر 
گریز پا نباشی باد تکانت نمی دهد 
دست اینجا کنار در به دست می رسد 
ایست دارد گاهی ضربه ی ماهیچه – که با تارهای محدود گله می نوازی اش 
جائی از دلم را کنار کن 
به اندازه ی ذره های کنار نیامده با روز 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک صفحه از صَفَحاتی که خط خطی ست 
مخلوطی از کلماتی" لتی ستی" ست 
زائیده از کمر ِ درد و شب سکوت 
فرزندِ آلِ عجب شیر ِ پاکتی ست 
ای نقش ِ شیش و بشت سمتِ نردِ ما 
یک دست ، از همه اعداد لعنتی ست 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یاد گرفته 
آهسته حرف بُخورد 
سکوت لای چرخ ِ کالِ زمان بدهد –بایستد 
خودش – دورتر از یک وجب و چهار انگشت 
که چشم ِ خورشید- سیاه
بیفتد بغل هر چه بدترش


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقاطِ ناشناخته 
در حجمی- استوانه ای 
و مخلوطی از انسان و خون
ذره ای اختلالِ حواس از نوع ِ پنجگانه  -
 بعلاوه ی - یـک سنــگِ قـیمتی - به کیفیّـتِ دریا در کاسه ی توالت 
استخوان - لایِ زخم ِ بخیّه دار- چرک می خُورَد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امروز دو سال است که از غافله پرتی
درگـیـرتـر از آب و شِـن ِ ساحـل ِ پرتی
 
سرگرم ِ جدا کردنِ یکشنبه ی قرصت
از هق زدنِ خشکِ شَبِ حامله پرتی
 
آن شب که تبت سوخت دلم ریخت برای
حالا کـه تـو در قـتـل ِ جنیـن عـامـل پرتی



ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چـِشم های تو را چَشم کِشیدم و 
آه را پلک زدم توی صورتت
شاید نفهمی
دوستـت دارم به کـجای تو بر می خورد
اما هر جا که از پا درآمدم
سر ِنخ را دادی دستِ شعرها -کبریت کشیدی


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دور بایستم - به تو اشاره کنم 
ظاهر که شدی 
ورد بخوانی- مرغ عشقی بشوم ابری 
بال بال بزنم توی گودال ِ رقص
دورت بگردم نزدیکتر بیایی 
جفت خودم بچسبم


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقاطِ ناشناخته 
در حجمی- استوانه ای 
و مخلوطی از انسان و خون
ذره ای اختلالِ حـواس از نوع ِ پنجگانه  -
بعلاوه ی -یک سنـگِ قیـمـتی - به کیفیّتِ دریا در کاسه ی توالت 
اسـتـخـوان - لایِ زخـم ِ بخیّه دار - چرک می خُورَد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 آبان 1392 :: توسط: صابر خطیری ::
چـینی ِ نـازکِ دل را نــه کــَسی بند نزد؟ 
تلخ کامی!؟ نه به مُفـتی به لبم قند نزد 

خنده می زد به تپش های ِ لبم گونهٔ ماه 
بـرق مـی زد هــوسی جـاذبه پیـونــد نـزد 

با دو چشمش بُـرشی خواست که در من بزند 
کــلـــــماتـم هــمه ماتـم زده بـــودنـــد، نـــــــزد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خمیازه های تمام وقت را 
دراز کشید تا خورشید  
سالهاست نه خوابیدِ... نه بیدار ِ
سلول های مست از پوچ ِ     پاک روانی
از دهان او
مشت مشت نیکوتین نوشخوار می کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخت ترین حادثه 
می تواند پلنگی باشد 
که مورد اصابت گلوله ی چارپاره ی شکارچی قرار گرفت  
از لنگ لنگانِ راه رفتنش 
به یاد بیاوری
                     توله هائی در انتظار 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به خاطرم می ماند 
«غم ِ دلبرکانِ غمگین» 
روزها سخت می گذرد به خاطرشان 
بی آنکه هیچ تصّوری از چهره ی آنها بشود 
قلب را سوار - بر باد کرده اند 
به سمتی از بی سمتی پرواز می کنند 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    ...   2   3   4   5   6   7   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :