تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب حسن خواجه [پیچک]
 
انگشتم را
لای ستاره ها که می کشیدم 
هر بار شکلی شبیه بود 
اشک 
گونه 
لب 
مو تو بزن کنار - ببینمت 
این شکلی
هم می شود شکست 
هم تا صبح ستاره کشید 


حسن خواجه [پیچک]
1393/4/10





نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ابر در آسمان در گذر ری به ری 
ماهی وجودش نیاز به آب دارد در ابر قطور 
شمال صحرا تنگ در آب چمن که تو می زنی به رَگــَـت 
سکوت بسته ی جدید بود که تازه رسید
برای تو باز می کنم تنهایی 
تا دست بگیری زیر چشم 
من آرام می خوابم 


حسن خواجه [پیچک]
1393/4/6




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این روزها یا ما از خانواده ی بد دست شدیم 
یا مردم بد رد می شوند از آدم 
گفته بودیم قول - که به خون کسی دست نزنیم 
مدتی ست زندگی مدت دار است 
یا ما کشتیم یا کشتمان از دور
انگشت به سمت ما گرفت خدا 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ما تحت تاثیرِ مایع کوبی مرغ های ژنتیک 
در ترس به درجه انجماد رسیدیم 
مادر بود که از خیابان می گذشت 
هرروز بودکلن!
اینجا مرغ که باشد فرار نمی کند 
که از دستِ هجوم لاستیک یا هر چیزه رونده 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نیازم به دست 
سردیِ گونه بود 
تو بوسه ات رنگ سرخ نداشت 
پس از این- عاشقانه ها به سرم می زند 
و از این که خودمم بیزارم


حسن خواجه [پیچک]
1393/3/3




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اگر می گفتم تو نیستی 
شروع اش از نبود خودم بود 
خسته شدم از تنها ساعت ِ روی دیوار که زندگی را می چرخاندو
شب بود که به لبه های دیوار همسایه آویزان ، گریه می کرد 
تو از ماه آمده بودی و گل آرای گلشهر هم ماندی 
خانه ی من اما مهرِ ِ بانویی ایرانی که اطراف اش پُر از تمشک است 
که دستم نمی رسد به دستت 

حسن خواجه [پیچک]
1393/3/28 




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من نیازم، بـه دست مَـرمَـری ات 
چشم بستم به رنگِ روسری ات 
عشق اصلن طـنین قـلب تـو بود 
لـرزشی داشت بـوس آخـری ات

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
چای و 
پای سوختن که می رسد 
پماد آلفا نمی تواند متوقف اش کند 
من شنیده باشم پس آبدار و تلخ 
که پوست با زور مو بر بدن بایستد 
طوری سیخ 
که در فووت محکمم بچرخد

حسن خواجه [پیچک]
1393/4/17





نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به خط آخر نگاه می کنم 
از لای قاف
چشمِ تو خون می کند و سبز 
زیر سرِ ابرِ رقیق، چهار بالش سرو 
و به تعداد، قلب متراکم از فاصله 
ابر، پر دارد که پُف دارد - که درشت می رود در جابجا شدن 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکی دست بدهد !
یا با پنجه اش 
فرو کند توی جای خالیِ تصویرِ من 
انگشتِ کشیده
ابزار باز نویسیِ یک سکوت طولانی -
که لای لرزش اش ، قلبِ تب دار هم دارد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من داد را دادم 
برای انهدامِ شب 
تنها کنارِ ماه 
خونِ لاله های سیاه را
قطره قطره چشم زدم 


حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بلند شوم - گورم را گم کنم 
که گورها برای گم و گور شدن حُفره می شوند
ما که افقی می شویم - از خاصیتِ آن هاست 

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک بند به یک ترک بخورد 
جبرانِ درد هم دست شهر شود 
ازپای یکی دو حرفِ فلسفی! چیزی جبران چیزی بیاید 
انفجارِ دانه ی کاج صورتِ خوشی نداشته باشد بپاشد
متر از ارتفاعِ پَرش درخاک بزنید ! -
رد کنم – امتحانی بودن دردِ سقوطی که حس کردم 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :