آخرین باری که مادرم را دیدم هفتم مرداد بود
ده سال ِ پیش
کنار ِ آخرین باری که خواهرهایم را دیدم ایستاده بود
خداحافظی کردم
سوار ِ اتوبوس شدم
منتظر شدم دو روز بگذرد که تلفن زنگ بزند


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هیچ وقت
به این سرعت از یادم نمی رفت 
در سفری تو

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اگر می توانی بلند شو و ببین
که تن ات چه اندازه گهواره
نه
آغوش
نه
تابوت می خواهد


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


قاصدکی کوچک خستگی‌هایش را به اتاق من آورد
در حالی که لبخند می‌زد و سعی می‌کرد در برابر پنکه مقاومت کند گفت
مادرت اعتقاد دارد 
« حبیب ِ » دوست داشتنی‌اش مُرده
وگرنه تو باید چشم‌های سُرخت را نگه داشته باشی
رفتم سراغ ِ آینه


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از اینکه بودی 
از این که نه
خیالات بَرَم می دارد 
صدایت را بَردار
داری گوشم را بداهه می نوازی

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در بزاق اولین بوسه
پرنده اى متولد مى شود
كه یكى از ما
در كم سوزترین ثانیه ى سرد
با او
كوچ مى كند

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی از خداحافظی با دست‌هایم برگردم 
دلم برای سیبی که مادرم در کیفم گذاشته تنگ می‌شود
بر می‌گردم دست‌هایم را ... / نه
که مادرم نیست بگوید: « حبیب » 
قبل از این که به سیب دست بزنی، دست‌هایت را بشور
وگرنه دست‌هایت را فراموش می‌کنی
حتا اگر سیب تَرْکت نکند

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سرم چیزهایی دارد 
که در خود نگه دارم 
پراکندن مرگ 
تصوری از بدن های زیادی منتشر می کند
همان نور آبی مُرده
که زورش می آید از دهنم

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 مرداد 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
لمس پستان هاى یک مجسمه
شبیه لمس آدمی ست
كه برگه ى ملاقات یک زندانى را با خود دارد
مى دانى
از زیر سایه ى بهارنارنج ها رد شده
مى دانى كه بر مى گردد و از آخرین سرباز تشكر مى كند


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


منی از من کمی دورتر 
بال می کشد کرکس ِ درخشان
منی از من کمی اینجاتر 
تمشک ِ وحشی گل می دهد 
اتاق های طبقه هفتم ِ هر آپارتمان 
به هر رنگی که باشد ؛ آبی ست 


ادامه مطلب


نوع مطلب : علی جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این قدر روزها کثیف شده‌اند
که چندشم می‌شود دستم به گوشه‌ای از آن‌ها بخورد
باید دست‌هایم را دور بیندازم
باید خیلی زود دست‌هایم را دور بیندازم

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من دلم دریا می خواهد 
با پری های داخلش
من دلم می خواهد بمیرم

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به سقف خانه گفتیم
این ابر
هیچ كجاى دل ِ زخمى ما بند نمى شود
باور نكرد
هر شب
آغوش ما را سیل مى برد

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :