تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب مهر 1393
 
هنوز از من تو رو می‌خواد، من ِ در تو گرفتارم
کــنـار ِ  ردِ پـــــام دارم صدای پـاتـو مــی‌یــارم

تـو از مـن در گریز و مـن فـقط دور ِ تـو مـی‌گردم
فرار از سایه ممکن نیس٬ حلالم کن که ناچارم

نه می‌میرم٬ نه می‌مونم٬ تقلا کن که من باشم
پُــر از هـذیـون ِ مـوهاتـم شبـایی کـه نفس دارم


ادامه مطلب


نوع مطلب : مریم محمدیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دریـا ! اگـر دوبـاره تـو را سر کشیده‌اند!
من را ببین که در تو شناور کشیده‌اند!

 این تابلوست پیش تو معلوم نیست باز
 نقـاش‌هـا به سمت کـجا در کشیده‌اند!

 انــگار مُــرده‌ای و رهـایت نـمی‌کــنـنـد
 باور بکن به مرگ تو! خنجر کشیده‌اند!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 مهر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
سن زمین
سن همین حرف‌ها که از دهان تو می‌آیند و
تازگی‌ی بهار را
هشدار می‌دهند به خشم
و آسودگی‌ی مرموز ِ طراوتی
                که در رودخانه‌ها و آوارگی
                   سایه را از آفتاب ذرّه‌ای در آبشار می‌گیرد
سن تراشه‌ای از معانی‌ی تاک در تاریک
در من ادامه‌ی موقت پاییز است 

آزاده حسینی




نوع مطلب : آزاده حسینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 تو جوشـش ِ افـیون و گرد، سلول خاکستر ِ مغز
 تصویری از یک آدمک، نفس‌های آخر ِ نبض

 حیاط ِ خلوت ِ دنیا، سقوط ِ پرتابی عمیق
 چُرت ِ بلند ِ آسمان، سُرنگ و لرزشی دقیق

 آدمکی از جنس ِ خشت، با یه بغل دنیای زشت
 رو سَرسُرنگ ِ فردامون، کی نقطه‌چینا رو نوشت؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : حنیف خراسانی نژاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هر گوشه که اوست جنگ راه افتاده
تــیــمـور بــه پـــــای لـنگ راه افـتاده
حتما تو از این دشت گذشتی آهــو
آب از دهـــــن پــــلــــنـــگ راه افتاده

صادق حاجت مند




نوع مطلب : صادق حاجت‌مند، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 بشر پیش رفته است
دیگر در گرداب هیچ طاعونی فرو نمی‌رویم
عزیزم!
به مادر بگو
خیلی منتظر نمی‌ماند
همین که بمب‌ها از هواپیما پیاده شوند
ما سوار می‌شویم و
به آسمان می‌رویم


مهرداد جهانگیری




نوع مطلب : مهرداد جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تمام قلیان‌های شهر را در چشمانت جا داده بودی. جای ماه، ماهی دودی نشست. قطار از سمت تو کِش می‌آمد. سوت از کله‌ی من می‌کشید. هوا را که قورت می‌دادی، قورباغه‌ها حسادت می‌کردند. قور قور، قار قار، کلاغی چشم‌های مرا برد.
روی فرش چه بازی‌ها، وَ روی کم حرفی‌ات صدا بگذار، سوت قطار، ایستگاه آخر بمان. من در تبسم‌ات چیزی یافتم. چیز یعنی دنیا. چیز یعنی هر آنچه نمی‌شود گفت. سر را پایین انداخت. بندهای کفش زندان هارون‌الرّشید. پای تاول‌زده روی فرش که چه بازی‌ها. و َ دردسر از سردردهای پی در پی پیدا بود. لیوان آب استثنا شد. ما در نیمه‌ی خالی غرق شدیم. کشتی بی‌تفاوت لنگر انداخت. کنگر خورده بود وََ روی کم‌رویی‌اش چتر باز بسته بود. ایستگاه آخر بمان. شاید روی فرش چه بازی‌ها.


رهام گیلاسیان




نوع مطلب : رهام گیلاسیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نفس‌هات
کبوتری‌ست
که راهش را گم کرده است
به دهانم که می‌رسد
آتش می‌گیرم

زهره چورلی




نوع مطلب : زهره چورلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آخرین خیانت
با خط روی ِ خط شدن ِ تلفن اتفاق افتاد
بوسه ای که فرستادم
به تو نرسید

الناز ملکیان




نوع مطلب : الناز ملکیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوباره فاتحه خواندیم مرده زنده شده!
دوباره تیـر تو در قلـب مـن تپنده شده!

دوید سایه به سایه دوباره سایه‌ی من
دوبـاره سوّمی از مــا دوتا برنـده شده!

همیشه طول ِ تو جاری‌ست در رگش جاری‌ست
کـسی کـه در پـی ایـن قـتل مـی‌کـشنـده شده!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در نهایت همه چیز از بیرون یک نمایش است. امّا درون کجاست؟ به محض خروج از بازی می‌شد نظاره‌گر بود و همه چیز را به مثابه تماشاچی دنبال کرد امّا به محض ورود نمایشی در کار نبود. آیا به جز این است که تنها راه رستگاری در بازیگر بودن است؟ بازیگری که از فرط شور و شیدایی لب‌هایش کرخت شده باشند؟ و آن خطابه‌های آتشین چگونه صدایی دو گانه پیدا می کردند در جایی که پژواک معنایی نداشت؟ و اراده؛ مسلمن ما جایگاه این یگانه اصل هستی را نادیده نخاهیم گرفت؛ که در هر چیز اراده‌ای هست؛ حتی در مستی؟ 
نمایش چیست اگر دیوانگی نباشد؟ آیا نظاره‌گری دیوانگان لذتی غیر از تماشاگری به آدم می‌دهد؟ ادامه دادن نمایش به شکلی وقاحت‌بار چه چیزی جز دیوانگی است؟ چه کسی جز یک دیوانه می‌تواند این‌قدر مصر باشد بر ادامه‌ی نمایشی که ترتیب داده؟ و گریه؛ گریه نهایتن چیست جز نشانی بر پایان تخیّل و بازگشت به فرهنگ. گریه و نوحه سر دادن تنها از آن بازماندگان است. دیوانگی‌تان بیشتر مسحورم می‌کرد اگر حتی بیرون ایستاده بودم و کشف آشکارگی نمایش عذابم می‌داد. نمایشی که بی‌محابا درگیرش بودم و چیزی جز زندگی‌ام نبود؛ در آن شب پایان دنیا؛ با آن نظاره‌گر سمج.

الهه سروش نیا




نوع مطلب : الهه سروش نیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عصر شکوفایی آفتاب در گیلاس
و چهره‌ای که از عقوبت عشق می‌آمد 
تا مصادف تنهایی جهان باشد
شباهت هیچ با زیبایی.  
می‌بینم از بالای تاریکی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : آزاده حسینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چشم ِ باز وابسته به آب شود 
رنگ، موجر ِ شکست است
سر سبزی، استناد اجاری سرزمین 
جاریه قلب
تمکین هیچ، قرمز لب را نمی کند 
حالت تهوع ما - ارتفاع ِ برج ِ عقب زده از عادت 
از پول ِ اجاره ای 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :