تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - مطالب مرداد 1393
 
تو همان سمت ِ مروارید بمان 
من از راستـه ی کاخ تا دو کوچه ی درختی را قدم می زنم 
چنار هم دیگر با کلاغ ها شبیه کاج رفتار می کند 
آب و هوای جدید حال ِ جوجه ی پایتخت را به هم می زند 
بعد: از صبح تلاش می کنیم 
که چشم ِ تو گرد باشد
تا من و جوجه توی آن پرباز بچرخیم

حسن خواجه [پیچک]
1393/5/18




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک بار به مادرم گفتم برایم ابر بخرد
مادرم رفت بازار
با دست‌های بارانی برگشت

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


همه ی من وجود توست! 
از بیشتر دقیقه ها که بپرسی این را می دانند 
اگر تو بیداری من شوی 
من خواب ِ دقیق ماهی را ظرف ِ سه ثانیه توی لیوان حل می کنم 
تا به وسوسه ها دوا گلی بخورانم 
اما همیشه وقت کم داریم 
وقتی به هم می رسیم

حسن خواجه [پیچک] 
1393/5/16




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیش از آن که گلی در دنیا بروید
یا گنجشکی از شاخه‌ی درخت بپرد
پیش از اولین موجی که دریـا را از ساحل جدا کرد
و پیش از اولین غروبی که در آن یک مرد به یک زن بگوید دلم تنگ شده
من مادرم را دوست داشتم 
فرقی برای تو نمی‌کند
می دانم 
این‌ها را برای آن کسی می‌نویسم 
که پیش از آن که اولین ستاره‌ی دنیا 
عاشق ِ اولین زن ِ دنیا شده باشد
مادرش را دوست داشته


حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هر لحظه، در وقت کار صرف شود 
میل به دارایی و گیر ِ شهرداری بزرگ است 
هر جایی از خیابان، نقشه ی عراق، شبیه غزه دیده می شود 
اصلن، اگر خدا به چاله ها یک تکه ابر می داد 
انتقال ضربه از مغز امکان نمی گرفت 
که مردُم ِ کنار نشسته انگشت از دهان بیاندازد 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ما ازسیاهی‌ی شب استفاده می‌کنیم
کنار ِ دریاچه
قلاب‌هامان را می کشیم به افکار ِ آب 
تا صدای ماهی‌ها را در لابه لای صداهای دیگر پیدا کنیم 
در واقع قصد ِ ما فرو فرستادن ِ مرگ، از سطحِ آب، به خواب ِ ماهی‌هاست 
و آن قدر در این کار صبر و حوصله به خرج می‌دهیم 
که مرگ خوابش می‌برد
و ما که نه آب ِ دریاچه آشامیدنی‌ست 
نه تکه‌ای نان برای چیزی جز ماهی‌ها با خودمان آورده‌ایم 
به عمق‌های بی‌ناحیه خیره می‌شویم


حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی رسیدیم
دریاچه هنوز می سوخت 
باد در بر خورد با حبیب 
از خون ِ حبیب به آب جریان اضافه می کرد 
تا سطح ،جزر را بالا بیاورد 
و در عمق بیشتری 
به هم دقیق شویم 
که من برگردم و سمت ِ 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه نکن کودک ِ تاریک 
پیش ترها دست های مهربان خداوند 
چنین سیاه نبود 
کلمه ی نور 
در زیر خبر رسانی نئون های خیابان گم می شود 
گم می شود مردمک های سیاهم
گم می شود مردمک هایی 


ادامه مطلب


نوع مطلب : علی جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می پرسم: آیا به جای ابر
می‌شود در شعرها نوشت « حبیب » 
مادرم گنجشکی را به شکلِ ماهی در می‌آورد
و در دریاچه رها می‌کند 
می‌گوید: « حبیب » این ماهی را بگیر
به شکل ِ گنجشک به آسمان بر گردان
من قلابم را برمی‌دارم و تا صبح لب ِ دریاچه می‌نشیم
ماهی‌های زیادی را می‌گیرم


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من انتهای کوچه نشستم 
قالی ِ همسایه پُر از گلابی شده روی دیوار 
انتظار سیب بود !
ولی این درخت تا فصل بعد محدود است به باکره بودن 
ریشه اش بی آب معطر تر است 
گلاب می دهد سرسبزی ِ گونه اش 
رسیده می رسد روی فلق 
پرده پرده تصویر خالی می شود در هر پلک 

حسن خواجه [پیچک]
1393/5/6 




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مداد رنگی هایم را بر می دارم
جایی را خط می کشم
جایی از تو را رویا می کنم
کلاغ های دم غروب می پرند
پروانه ای کوچک
در تنت خواب می بیند

علی جهانگیری




نوع مطلب : علی جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زمین ِ زخمی
و آخرین دل‌ها
اگر باور نمی کنید سری به شناس‌نامه‌ام بزنید
« سید حبیبِ موسوی بی‌بالانی »
تنها
نشسته رو به شما
که گریه‌اش را با لبخندی از سرِ ترس عوض کند 
بعضی از شما که صمیمی‌ترید 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چه ساعتِ شلوغی! 
آدم ترجیحن پرواز را قبول ندارد 
اگر به سابقه اش برگردیم - مو بر بدن پَر می شود 
و بالِش های موازی ، از بر نگشتن اش به خانه ،خنده شان می گیرد 
دقــیقه شمار 
هر روز چند بار 
از ما رد می شود 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :