همیشه عشق گریزان و مرگ پشت در است
همیشه عـمر هـمان آشنـای در سـفر است

تو پیرتر شده ای این که عیب نیست عزیز
شراب کهنه که گیـرایـی اش زیـادتر است

مگـر نه آنـکه عـزیـز است در برابر شاه
هر آنکه صاحب فرزند وارثی پسر است

بگو چه بود در آن عشق کوچک من و تو
که کل شهـر ازین راز کـهنه بـا خـبر است

مرا چـه شـِـکـوه ازین روزهـای دلتنگی
که چشم مردم ِ این روزگار تنگ تر است

هر آن غزل که نوشتم نه از درایت ِ من
که از ظرافت و زیبـایی تو معتـبر است

بنیامین دیلم کتولی




نوع مطلب : بنیامین دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :