تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - در سرم صدای گلوله‌ای باید - آذردخت ضیائی
 
در سرم صدای گلوله‌ای باید
به شباهت نسیمی که از پلک‌هام عبور می‌کند
و یا پیچکی که دیوار را فتح کرده است
صدای تار می‌آید
گور را از تنم کنار می‌زنم خاک مزه‌ی تمشک می‌دهد
باران که ببارد
بوته به تجاوز پاییز عادت می‌کند
و صدای باد
خشک‌تر از نرمش سبابه بر سنگ
فاتحه‌خوانی روضه‌خوان
و اشک مادرم
که با آب شدنم می‌چکد
سی سال که یکی دو روز نیست
بــاور کنید
دیگر بچه نیستم
اجازه می‌دهم زمین هر چه می‌خواهد مرا بخورد

آذردخت ضیائی




نوع مطلب : آذردخت ضیائی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :