از دست تو و زمانه دادا دادا
خاموش میان سینه ام فریادا

دیوانه اگر شوم ندانی چه کنم
رسوا بشوم هـر آنچـه بادا بادا

حلاج صفت به کوچه ها سرگردان
فــریــاد خـدا خدا دلم سـر دادا

این تلخ زمانه تیشـه بر ریشه زند
شیرین سخـنی، منم چنان فرهادا

دردیست درون سینه ام بی درمان
زین درد و تو و زمانه صد بـیدادا

بیهوده بهانه می کنی کار دل است
در کــار شـکـستـن دلـی استادا

از پای فتاده ام تو خوشحال شدی؟
افـتـاده دلـم بــدسـت تو افتـادا


گلی دیلم کتولی




نوع مطلب : گلی دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :