شنبه 29 فروردین 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
روزی هزار بار
از خودم می‌پرسم
شما؟ 
شک می‌کنم که  
شاید شیهه‌ی کره‌ای باشم
یا پای پیرزنی که با واق واق سگی می‌ر قصد 
می‌دوم ... از چهار ستون آویزان
اگر کسی زودتر نرسد 
این سایه مال من می‌شود 
با گوش‌های بلند و  پیرزن هیز دست
جلو تر که می‌آید 
چین زیر پلکش
لای پیرهنم می‌افتد 
زبری ِ از ناخنش بیرون می‌زند 
انگار مردی... دور.... گلویش را صاف کرده باشد
نزدیک  می‌رسد... با دندان‌های دروغگو
گردنم پر از زخم‌های کهنه شده
پیرزن حالا
با نای من نفس می‌کشد

 آذردخت ضیائی




نوع مطلب : آذردخت ضیائی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :