تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - یکی لبخند میزد آسمان روی لبش خشکید - گلی دیلم کتولی
 
یکی لبخند میزد آسمان روی لبش خشکید
شنیدم تک ستاره در میان دامنش خشکید

دوبــاره صبـــح شـد مــن از صدای پـای او بـیـدار
و دیدم صد شکوفه روی موهای سرش خشکید

صدایش کردم او نشنید از بس گرم کارش بود
نـهـال زنـدگــی در لابــلای بـاورش خـــشـکیـد

نگاهش شعر و اشکش شعر و احساسش غزلواره
نگاه و اشک و احســاسش میـان دفتـرش خشکید

کنار باغچه شیرین بیـان با او سخن می گفت
بنفشه نرگس و مریم میان بستـرش خشـکید

نــگــاه نــافــذش بــر مــن نــــسیــم ساحــل دریــا
هزاران چشمه شد دریا و در چشم ترش خشکید

سکوتش بس که طولانی و ماه از غصه لاغر شد
نـــخنـــدیــد و تبسم بــر حلال احمــرش خشکید 

گلی دیلم کتولی




نوع مطلب : گلی دیلم کتولی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :