سه شنبه 25 فروردین 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
حماقت
یا انقلابی ست که راه نیفتاده 
یا انقلابی ست که راه افتاده 
در مشت های بسته نشده
یا وقتی که قرار نیست خرگوشی از کلاه خارج شود
باغچه ی مینی ست که ضد هزاران نفر است
لشگری که در موهایت می دود
فردا به مین می رسد
و مادر پشت یکی از همین پنجره ها
در پاهای پیاده لشگری
که تازه راه افتاده است
تربچه هایش را می پاید
در انقلابی که راه نمی رود بدون تو
باغچه التهاب موهای توست
و مادر
روایتی ست تازه از تُربچه های کاشته شده
و مین هایی که از کلاه
روی میز خارج می شوند
و یا مین هایی که از کلاه خارج نشده 
روی میز می ترکند ...

محمد گنابادی




نوع مطلب : محمد گنابادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :