سه شنبه 25 فروردین 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
همینم
چهار حرف ِ شاید ساده
حتا کوتاه‌تر از مارک سیگارت
و فندک ته کیف‌ات
که انتظار ندارد سوژه لنزی بشوی
و این اصلن مرتبط نیست 
به ذهن‌هایی‌که گیر چند خط بالاست
به ساعتی که بارانی بیرنگ را بیرون کشید
خوبتر که به شب دقت کنیم
من اینجا هستم و
باران می‌بارد
تو آنجاتری
باران هم می‌بارد
بی‌اعتنا می‌رود که صبح بشود
—جواب ندادی، سیگارت چه مارکیه

محمد گنابادی




نوع مطلب : محمد گنابادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :