تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - و چشم تو افسانه ای تازه می شد - حبیب اله قلیش لی
 
و چشم تو افسانه ای تازه می شد
اگر خواب آهو نمی دید
من اما به امای چشمان تو خیره ماندم
سر از رنگ و طعم افق در نیاورد
پرستوی پرواز ناز نگاهت
بیا ای که چشم تو افسون مهتاب
در این شب
شب خیره ی خفته در من
سلامی به افسانه ی سبز جنگل
و طعـمی به عـناب لب های شیرین
و رنگی به تکرار این آبی ی آسمان بخش

حبیب اله قلیش لی
1393/06/20




نوع مطلب : حبیب اله قلیش لی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :