تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - تنها ترین فشنگ‌ - محمد گنابادی
 
تنها ترین فشنگ‌اش
سال‌ها
اول صبح
بی‌قواره‌ترین تفنگ‌اش را
مسلح می‌کند
در کنج عادت شده یک رستوران...
پیش از بگویمت
دوست‌ات دارم
در متن یکی از همین شام‌های دو نفره
تمام تنهایی بی‌قواره‌ی ماشه‌ای چکید
و
میز شام را
شهید
پرده را
خونی
و جمجمه‌ی عابری پیاده
که ارتباطی به این شعر نداشت را
بعد از پنجره
سوراخ کرد...
عصر فردا
صفحه‌ی دوم روزنامه‌ها نوشتند:
یکی از قهرمانان جنگ
آن‌سوتر از شهادت یک میز
پیاده رو را
در شقیقه‌ی عشق خود
شلیک کرد...!!!
ــ روزنامه‌ها به جنسیت عابر اشاره‌ای نکرده اند ــ

محمد گنابادی
1392/5/4




نوع مطلب : محمد گنابادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :