تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - دست باد در دستانم - محمد گنابادی
 
دست باد در دستانم تا عبور از درازای کوچه
تمام کلاه‌ها را از سر بردارد
برای تمام پنجره‌هایی
که هیچ‌کس پشتش نه ایستاده
با فنجانی در دست
نزدیک لب‌هایش.

سمج پایش را در کفش کرده
در پایکوبی برگ‌هایی
هم‌کوله خاطرات پیش از بیداری
در روزمرگی خش خش جاروی دسته بلند مرد متن کوچه
- چقدر باد سمج بود.
در کشاله‌ی سمت چپ کوچه
ساختمانی با ارتفاع دوازده طبقه بعلاوه یک
وقتی که همیشه پرنده‌های سیاه کلاغ نبودند
و تمام داستان
به طرز مشکوکی
در ارتفاع بعلاوه یک رخ خواهد داد
وقتی که باد در پشت پهنای کتف‌هایم قایم بود
- چقدر بـاد سمج بـود با آن کفشی که به پا کرده بود تا ب تا.
در چند سالگی کودکی
حدود این ارتفاع
داستان کودکانه باد
در جیب دخترکی به هوای قایم‌باشک
سوار بر آسانسور بود
و پاییز نبود
و پاییز و زمستان نبود
و پاییز و زمستان و بهار نبود
و پاییز و زمستان و بهار و تابستان نبود.
هنوز قدم‌ها ادامه دارد
و در کشاله راست خیابان 
سایه‌ای با ارتفاع بعلاوه یک.
شاید در انتها
ذات‌الریه در کار باشد
در قاب تمام پنجره ها
وقتی که هیچ‌کس را به همراه ندارد
با آن فنجان مسخره
کلاه از سر بر می‌دارند
در ارتفاع یک آسانسور.


محمد گنابادی
1391/5/24




نوع مطلب : محمد گنابادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :