گونه هایت رنگ بدهند
جغدها می كشنم به غروب 
به خونی كه روی برگها ریخته 
خودم را كوبیدم به سقف
آسمان كبود شد
چند سطر بالاتر
كشیده شدنم به غروب.
كِرم می شوم در دهانِ بچه گنجشكها
به این فكر می كنم: 
مورچه ها می توانند مرا روی سرشان بگیرند؟
آسمان چقدر تحمل دارد نبارد؟ 
گنجشكها چه وقت مرا عُق می زنند؟
كمی عقب تر
به خونی روی برگها
شاید مُرده ام
یا كسی جنازه ام را زیر برگها كِشانده
نه... 
نه من مُردم و
نه برگی كه تن پوش خستگی ام شود 
من اینجام روی سر آدمها 
كافیست قیچی را برداری و 
اَبر ها را بِبُری
حالا كمی جلو تر مورچه ها تكه تكه اَم می كنند.

الناز ملکیان 




نوع مطلب : الناز ملکیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :