تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - چای تلخ - حسن خواجه [پیچک]
 
یکشنبه 14 مهر 1392 :: توسط: صابر خطیری ::
تلخـست چای من عوضش می کــنی عـزیز 
حلقم به چیز رفت خدایی! به چی ؟ به چیز 
هی! خنده می کنی؟ نه به جانت فنا شدم
من گـریه می کــنـم، بـ ِکــَنم از تَــــــن ِ پریز
خیسم کنار ِ شُرشُرو،شـُرشــُر ســـُرای من 
غـــــرق ِ مــحـبّـتـت شـده ام بچــه ی ونـیـز 
گفتی چه ؟بچّه؟ نه که اصلن نتانمم
شاید برای جمعه ی دیـگر دوتا عـزیز
بس کن ستاره گریه نکن !هه – نمی شود-
من می روم ! کـجا؟ به خـدا پنچـره رونیز 
پــائیـن رویـت راویِ رفـتن نـرو بـمــان 
باچای تلخ ؟ می شود این هم ، بمان Please


حسن خواجه [پیچک]
1392/5/12




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1396 02:26 ب.ظ
This web site certainly has all of the information I needed about this subject and didn't know
who to ask.
جمعه 25 فروردین 1396 06:08 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this blog's posts daily along with a mug
of coffee.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :